
1- سرها كه براي سرك كشيدن بيرون مي آيد ديگر چه فرقي مي كند از لاي كدام پنجره باشد، مهم گردي چشمان همه است كه حاصل قرار گرفتنش در كنار دهان هاي نيمه باز مي شود؛ سرهاي شگفت زده شهرونداني در قاب پنجره هاي شهر كه با حيرتي مبهم به دهان هاي باز رهگذران خيابان امير آباد نگاه مي كنند و مي شنوند:
- "عالي جناب سرخ پوش ما همه گنجي شديم"
زمان زيادي لازم نبود تا همان جمعيت باز هم به دعوت اصلاح طلبان هوادار معين، اين بار به ميادين شهر بيايند . بار ديگر چشمهاي ديگري گشاد و گشاد تر بر دهان گشاد تبليغ كنندگان خيره ماند، حيرت هم داشت ، چه كه اينبار همانها كه مي گفتند " - "عالي جناب سرخ پوش ما همه گنجي شديم"، آمده بودند تا جماعتي را متقاعد كنند كه اينك بايد به عاليجناب سرخ پوش راي داد.
2- كروبي ، استان به استان و شهر به شهر و چه بسا روستا به روستا، مثل همين روزهاي احمدي نژاد، طي طريق مي كرد . كاري به خنده هاي هم انديشان و همراهان ديروزش در مجلس شورا و هر نهاد ديگر نداشت و مدام بر اجرايي شدن وعده اختصاص پنجاه هزار تومان به هر ايراني در هر ماه اصرار مي كرد.
زمان زيادي لازم نبود تا هم او وهم پيشرو تر از او دريابند كه جمعيت زيادي از مردم ايران يك چك پنجاه هزار توماني را به هزار چك و چانه براي دموكراسي و حقوق بشر ترجيح مي دهند اما نه فقط براي روزهايي كه هدف نشستن بر كرسي رياست جمهوري باشد و در روزهاي در اختيار داشتن كرسي رياست مجلس خبري از چنين ايده اي نباشد.
3- هاشمي رفسنجاني بغض شكست، اما طسم غرور نشكست و يك قدم از تهران، آن طرف تر نرفت. به سان اربابي در جايگاه نشست و رعيت ها را هم حتي رمقي به برخاستن از جاي نبود. كجا ديده شد نخبگان خوش فكر و خوش تيپ كارگزار ، گوشه قبا بتكانند از گرد و غبار سفر، در پايتخت هم از خيابان انقلاب پايين تر نرفتند.
زمان زيادي لازم نبود تا ببينند كه كار تشكيلاتي در پايتخت و داشتن چندين عرصه رسانه اي و مجازي در دنياي ديجيتال كجا و سينه به سينه و رو در رو نشستن ديگراني كه "در حد و قواره رئيس شدن نبوده اند" با مردم كجا؟
4- مهرعليزاده هم شانه به نشان بي تفاوتي بسيار بالا انداخت در برابر كساني كه حد و وزني برايش قائل نبودند اما در مقابل، ديگر هم انديشان شقه شقه شده اين جريان نيز شانه بسيار بالا انداختند چرا كه او را هرگز به مثابه تهديدي براي شكستن آراي اين اردوگاه نمي ديدند.
زمان زيادي لازم نبود تا روشن شود كه هم او حد اش نشستن در ذيل ديگر همقطاران اين انتخابات بود و هم آراي اش چه بسا فزونتر از خيال كج دوستان بود.
فصل انتخابات در راه است و اين بار ره يافتگان و ره نيافتگان به " بهشت" و " بهارستان" و "پاستور"، براي ره يافتن به مجلسي ديگر شال و كلاه مي كنند . در اين ميان " ما" نه به مفهوم عام بلكه به معناي همه كساني كه در دايره محدود فضاي مجازي نفس مي كشند، چه دغدغه اي داريم ، در قبالش چه وظيفه اي داريم و در فرجام براي اين "دغدغه" و "وظيفه" چه "برنامه" اي بايد داشته باشيم؟
تاملي كوتاه در ميدان هاي باخته و برده انتخاباتي ، كمك مي كند تا راحت تر بتوانيم ، كيفيت و كميت " دغدغه" خودمان ، نوع و شكل " وظيفه " مان و راهكار و راهبردهاي لازم براي تنظيم يك " برنامه" را بدانيم.
بدان معني كه آيا ما اساسا دغدغه پيروزي جريان اصلاحات در انتخابات مجلس هشتم را داريم اگر پاسخ مثبت است، چرا و چقدر ؟
در مرحله بعدي ، وظيفه اي كه در قبال اين دغدغه داريم، چگونه و در چه حوزه اي ممكن است به اثر گذاري مثبت منتهي شود و در نهايت در كدام حوزه مسوليتي مي توان براي اين دو گزينه برنامه اي را مدون ساخت؟
منظورم اين است كه هر يك از ما نه در حوزه كلان بلكه در همان حيطه فضاي مجازي خود ابتدا بايد تكليفش را با خودش روشن كند و سپس وار ميدان شود ، بديهي است كه اين تنها يك ايده است و البته ديگران هم آزاد به اجراي شيوه هاي خود هستند اما به گمانم چندان خوشايند نيست كه چشم و گوش بسته و بي هيچ اراده و اختياري ، تنها از هراس تفكر بسته يك جرياني كه ما نمي پسنديم شان، سينه بگشاييم براي جريان ديگري كه اين سينه مالا مال درد است از نزاع هاي عبث و ائتلاف هاي بي فرجامشان در بزنگاه هاي انتخاباتي.
بر اين اساس يادمان باشد كه هر يك از ما اگر در همين فضاي مجازي دايره اثر گذاري اش تنها يك نفر هم باشد در قبال آن يك نفر مسوليم و نمي توانيم، امروز او را از عاليجنابان سرخ و سبز و ارغواني يا چه مي دانم هزار رنگ ديگر بترسانيم و فردا نسخه اي متفاوت برايش بپيچيم.
با اين توصيف پرسش اولي كه به ذهن مي آيد ، اين است:
آيا اگر اصلاح طلبان همچنان اصرار داشته باشند، كه شقه شقه و هزار پاره وارد ميدان شوند، بدنه رسانه اي هوادر آنان چه در عرصه مجازي و چه در عرصه مطبوعاتي، ناگزير به اين هزار پاره شدن تن مي دهند يا اين بار ديگر كسي را رمق همراهي و جمع كردن آراي پراكنده اين جريان در جامعه نخواهد بود؟
اگر باز اصلاح طلبان به گونه اي پاي به كارزار انتخاباتي بگذارند كه همه انرژي شان معطوف به رقابت با يكديگر يا گاه ساكت كردن يكديگر شود، آنگاه چه بايد كرد؟
نمي شود در يك گوشه شهر يكي شعار عالي جناب سرخ پوش سر دهد ، ديگري راه هاي بسط و تشريح دموكراسي را زمزمه كند ، آن يكي از غم نان بگويد و كس ديگري به بازو هاي قدرتمند ورزشكاران چشم اميد ببندد و در نهايت كه كفگير همه به ته ديگ خورد تازه بر خود بلرزند و بترسند از صداي پاي استبداد و يكدستي و چه و چه كه آنوقت ديگر راضي كردن همان ملتي كه زحمت ها كشيده شد براي ترساندنشان از عاليجنابان، ديگر به ترسيدن از عالیجناب های رنگی ديگري رضايت نمي دهند.

