
***
تنها در فاصله زماني چند ماه، چندين حادثه حاشيهاي صدرنشين خبرها در حوزه سياست داخلي و خارجي ايران شد كه با تورقي كوتاه در صدر تا ذيل تفاسير و تعابير مربوط به اين چند رخداد، آشكارا پيداست كه چه بيهوده بر صدر نشستند و چه بيوقفه موج آفريدند و چه بيفرجام به ذيل رفتند، بيآنكه آن همه كش و قوس پديد آمده در بالاترين سطوح سياسي و اجتماعي و گاه قضايي راهي براي ورود دگرگونه اين اخبار به عرصههاي عمومي بگشايد.
1- شايد از منظر رسانهاي، حركات موزون زنان ترك در محضر رئيس ميراث فرهنگي ايران وعدم ترك يا ترك ديرهنگام ميدان منازعه ساز اين بزم، قابليت قرار گرفتن در حجم بسيار اخبار يك روز را داشته باشد، اما قرار گرفتن حواشي اين رخداد در متن مذاكرات علني و غيرعلني مجلس شورا و هيات دولت و سپس كشيدن دامنه اين مباحث به سيستم قضايي كشور، چه؟
آيا گسترده شدن دامنه اين بحث تا اين حد كه چندين تريبون در بالاترين نهاد تقنيني و اجرايي، در راستاي بيان دفاعيه يا شكواييه گشوده شود، از ملزومات سياست ورزي است يا از ضروريات سياست پيشگي؟
2- شايد خبر برخاستن وزير امور خارجه ايران از سر ميز شام مشتركش با وزير امور خارجه آمريكا در اعتراض به بانوي قرمزپوش ويولنيست، توانست باليدني غرورانگيز در سطوح مديريتي تلقي شود، اما آيا به همان اندازه در عرصههاي عمومينيز نشاني از باليدن به بهرهگيري از فرصتهاي پديد آمده در عرصههاي خارجي براي تقويت ديپلماسي كشور يافت شد؟
3- خبر بوسيدن دست معلم زني كه پيش از ابراز مهر رئيس دولت نهم، مهيا و ملبس به دستكش و ستر شده بود، اگر چه سهم بسياري در رسانههاي منتقد دولت نيافت اما به هر تقدير در صدر بگومگوهاي سياسي نشست و حتي روزنامههاي همسو نيز بياما و اگر از كنار آن نگذشتند.
درست در روزهايي كه بايد ابعاد پيدا و پنهان اعتراض معلمان و نحوه مواجهه دولت به اين اعتراضات بررسي ميشد، گسترده شدن دامنه اين بحث تا اين حد كه چندين سرمقاله به تنظيم دفاعيه يا شكواييه برآيند، چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟
4- عاقبت خبر دست دادن خاتمي با زناني در ايتاليا نيز بيشتر از اهداف و دستاوردهاي خود اين سفر به عرصههاي عمومي رهيافت و بار ديگر ذايقه سياست مردان، مزه شيرين بگومگوهاي حاشيهاي را به مزه تلخ پيگيري وعدههاي به زمين مانده ترجيح داد.
و اما در هر چهار رخداد اين چهارماه و رخدادهاي مشابهي كه گويي تنها مختص فضاي سياسي ايران است تا سياست مردانش را به واسطه حضور يك زن يا حركات موزون در ميدان سياست از گردونه سياسي طرد يا تخريب كنند، يك نكته مهم نهفته است كه جملگي حادثهسازان و در كنارش تمامي حاشيه پردازان از آن مغفول ماندهاند و آن در كنار گود ايستادن و نيش تا بناگوش براي آنكه در گود افتاده، باز کردن است ، بيآنكه بدانند دير يا زود بايد «بيهيچ خندهاي بر لب، نوبت خويش را انتظار كشند.»
تاريخ در برگهاي سياست اين سرزمين چنين نگاشته شده كه در همين، چهار ماه، معادلات سياسي كشورمان تنها به واسطه چهار زن از مسير اصلي خود خارج شود و به همين راحتي آنجا كه بايد صحبت از ميراث فراموش شده عرصه «فرهنگ» و مشكلات به جا مانده «فرهنگيان» و فرصت از دست رفته در عرصه «سياست خارجي» و«گفتوگوي تمدنها» باشد، همواره نقد و نفي حركات موزون يك زن ترك و آهنگ ويولن يك زن غربي و دستكشهاي يك معلم زن و دستهاي زنان ايتاليايي سخنوري ميشود.
شگفتا كه در اين رهگذر هيچكس را ياراي زدن مهر پايان بر برگههاي ثبت تاريخ با اين سبك و سياق نيست تا آيندگان بخوانند و نخنددند بر تائیدیه ها و تکذیبه هایی از این جنس!

