

چه مي فروشي دختر بي قرار سينه گشوده در باد؟
آب دريا ها را مي فروشم آقا، آب دريا ها
اين اشك هاي شور از كجا مي آيد مادر؟
آب دريا ها را مي گريم آقا ،
آب دريا ها
هنوز بي قرارم ، و مي رسم به سرزميني كه چشم اگر بدوزي به آبي آب هايش ، نا خود آگاه صداي محكم شاملو در سرت مي پيچد كه اينبار دارد شعر" لوركا " شاعر برخاسته از اين دريا ها و تپه ها و رودخانه ها را گرم برايت دكلمه مي كند ، شايد قوت قلبي باشد براي نشستن دور يك ميز گرد بزرگ كه قرار است زنان رهبرچند كشور در كنار زنان فعال عرصه هاي مختلف سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي كشورهاي اسلامي بنشينند و هر يك از تجربيات زنان كشور خود بگويند.
اسپانيا ميزبان خوبيست شايد ، چرا كه هنوز ردي از خستگي بر چهره زنانش كه به سختي از روزهاي ديكتاتوري ژنرال فرانكو عبور كرده اند، مي بيني و خيالم قرص است كه اينك اگرچه زنان رهبر از كشورهاي توسعه يافته آمده اند اما به هر حال زبان هم را مي فهميم.
من هم به همراه زنان كهنه كاري از سرزمين خودم آمده ام، زناني كه خمودگي كمر و چين هاي صورتشان گواه سالهاي مبارزه آنان براي رسيدن به تساوي حقوق نيمي از پيكره جمعيتي ايران با نيمه مردانه اين كشور است. به احترامشان همواره مي ايستم تا بنشينند و مي نشينند:
مري رابينسون رييس جمهور سابق ايرلند، كيم كمپل نخست وزير كانادا، جنيفر شيپلي نخست وزير نيوزلند زناني هستند كه در كنارژوسپن نخست وزيرسابق فرانسه، باندويك نخست وزير نروژاز روبرو به ما و زناني ازاسپانيا، فرانسه، مصر ، مراكش، بحرين، عربستان، عراق، اسلو و آفريقاي جنوبي نگاه مي كنند.
مي دانم خيلي كم و كوچك تر از همه اين زنانم ، اما نمي دانم چرا نقطه بزرگي در ذهنم روشن است از قدم هاي كوچكي كه مي توان برداشت.
شب هاي قبل از نشستن در اين سمينار به هر كانال خبري از ايرانم سر مي زنم تا با اتكا به همان نقطه روشن بنشينم اينجا و سرم را بالا بگيرم، همش خبر دستگيري و دربندي زنان است، تعدادشان كم نيست، 32 نفر، دلم شور مي زند ، سردم مي شود، نمي دانم به سرفصل مطالبي كه براي گفتن آماده كرده بودم بايد يادي از 32 تن از دوستان و همجنسان خسته ام اضافه كنم يا اينجا كنار غريبه ها لب بر چينم و هيچ نگويم.
آمده بودم تابه نقش و حضورفعال زنان در عرصه رسانه هاي ايران ببالم، خب مي بالم اما كاش از صدا و سيماي خودمان ياد مي گرفتم كه چگونه و با چه اعتماد به نفسي مي تواند درست لحظه اي كه زنان را در ميدان هفت تير بر سطح زمين سخت سيماني مي كشند، درست زماني كه زنان ساكت وآرام گرد هم آمده در ورزشگاه آزادي را با باتوم و لگد پراكنده مي كنند، درست زماني كه نزديك به چهل زن را يكهو به بند تاريخي209 اوين مي برند، آنها مي توانند مناظري از همزيستي مسالمت اميز يك گرگ با نوزاد يك انسان را در فلان ايالت دور افتاده يا كشف تخم مرغ سه زرده را در ايالتي ديگرگزارش كنند.
كاش مي رفتم حداقل يك دوره كوچولو مي ديدم كه اينجا اصلا كك ام نگزد وقتي زن هاي عرب مراكش و مصر و عربستان از تلاش زنانشان براي رفع تبعيض هاي جنسيتي سخن مي گويند و پز آزادي تحرك زنانشان را مي دهند ، من هم از گل و بلبل وقناري هاي عاشق گزارش دهم، اصلا به من چه ربطي دارد كه شادي صدر روزهاي آخري كه مي آمدم پز با سواد شدن دختر كوچولويش را به من مي داد، بگذار او و محبوبه عباس قلي زاده با آن صورت پر از خنده شان در زندان تند وتند، ابعاد وزواياي اقدامات يك جمع 32 نفره عليه امنيت ملي يك كشور هفتاد ميليوني را براي بازجوها روشن كنند ،من هم با تمام صورت اينجا لبخند مي زنم و مي گويم:
من از ايران مي آيم، ما به پيروزي بزرگي نايل شديم و اينك 13 نماينده زن در مجلس 290 نفره داريم ، هيچ وزير زن نداريم اما دو معاون رييس جمهور زن داريم ، در مجلس خبرگان ، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام ، درجمع سفرا ، شهرداران ، استانداران و... تا چشم كار مي كند ردي از زنان نيست و به همين سادگي صداي زنان دربند را فقط از خانواده ها و گاهي هم رسانه ها و وبلاگ ها بايد شنيد.
چه اهميتي دارد، من با تمام صورت به جمعيت حاضر لبخند مي زنم و فخر مي فروشم و حتما بلدم عصر هم بروم اطراف دانشگاه تخصصي فلامنكو به موسييقي زيبا و پر جرات اين سرزمين گوش جان بسپارم و باز فردا دوباره بيايم در همين جمع و هي فخر بفروشم حتما هيچ كس اينجا لوركا را زمزمه نخواهد كرد و نخواهد پرسيد:
چه مي فروشي دختر بي قرار سينه گشوده در باد؟
ومن هم احتمالا پاسخ نخواهم داد:
آب دريا ها را مي فروشم آقا، آب دريا ها
اين اشك هاي شور از كجا مي آيد مادر؟
آب دريا ها را مي گريم آقا ،
آب دريا ها

