
هيبت قاضي از پشت ميز بلندش پيدا نيست آنچنان كه جثه لاغر من هم ميان اين دو مردي كه به همراهي آمده اند، پيدا نيست . يك طرفم، وكيلي كه انجمن صنفي برايم گرفته، نشسته و طرف ديگرم آقاي كاوه قايم مقام اصغرزاده مدير مسوول وقت روزنامه همبستگي.
براي يك مقاله احضار شدم اما در مورد همه چيز پرسش شدم به جز همان يك مقاله، خب حتما جلسات بعد و در مراسم و مراحل تفهيم اتهام بعدي مي رويم سر اصل مطلب، اما نرفتيم سراصل مطلب و همينطور در فرع غلت زديم و هي از زمين و زمان و ريز و درشت خانه و كاشانه و همسايه و لباس و اقوام و تنهايي و اجاره نشيني و در آخر اينكه مگر مي شود دختركي تنها باشد و .... حرف شنيديم و حرف زديم. مثل هميشه كه موقع ترس، از قضا صدايم بالا مي رود ، صدايم بالا رفت. آخر اولين بار بود كه كلمات نا مأنوسي را از زبان او كه بايد "تقوي" در قضاوت پيشه مي كرد، مي شنيدم آن هم در محضر دو مرد ، همه دوستانم آن روز پشت در نشسته بودند و صداي بلندم را مي شنيدند و لابد به جسارتم مي باليدند اما هنوز از در بيرون نيامده چنان هاي و هوارو زاري و ناله اي راه انداختم كه ديگر كسي روي باليدن به اين همه ضعف و چشمه اشك به راه افتاده را نداشت.
وزني نداشتم نه خودم و نه كفش و لباسم ونه فكر و انديشه و عملكردم. حالا در نظر بگيريد كساني كه هم خودشان و هم عقبه فاميلي و تحصيلي و انديشه اي و سياسي شان به اندازه تمام اصل و نسب و قوم و خويش و فاميل و ولايتم مي شود، چقدر جدي گرفته شدند و پاي همين ميزها نشستند تا شانه هايشان اتهاماتي از همين جنس و البته سنگين تر و پربار تر را تحمل كند.
جرم همه در نهايت به يك جا ختم مي شد آنچنان كه چشم همه متهمان هم در نهايت به جا دوخته مي شد تا شايد از همان يك سو ندايي آيد و تلخي اين همه اتهام را چه بسا به كام شيرين نشاند.
آري آقاي خاتمي جرم همه تو بودي و حمايت از تو . در تمام آن سالهايي كه تو آمدي و ديگران برگ سفيدشان را به نام تو نوشتند از اين دست اتهامات بود و از اين دست ميزها براي به قضاوت گذاردن شان بسيار چيده شد. يكي در رسانه و ديگري در وزارتخانه و ديگري در مجلس و باز ديگري در جنبش دانشجويي و باز ديگري در كنفرانسي و ديگري در فضاي مجازي و ديگري در نهاد هاي غير دولتي و همينطور به هر سو كه رو مي كردي ، هر كسي كه گره لباسش به دامن عبايت دوخته شده بود، تند و تند گره اش باز مي كردند و مي بردند و او مي رفت و باز خواست مي شد و باز جويي مي شد و بي آبرو مي شد وبر كنار مي شد و خيلي هم رو داشت سري به نشان درد تكان مي داد دوباره جان مي گرفت و گاهي در ميدان مي ماند.
حتما يادت هست كه چقدر دانشجويان و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان ... اصلا از اين ها بگذريم ، حتما يادت هست ، چقدر مسافران كنفرانس ... نه از اين ها هم بگذريم ، قطعا از خاطرت نرفته چقدر نمايندگان فاقد" صلاحيت" مجلس همراهت... البته از اين ها هم مي شود گذشت اما خب خودت كه بهتر ديدي چگونه نزديك ترين كسانت در كابينه را هم به جاي نقد انديشه، نفي اخلاق كردند و حتما باز هم خودت بهتر از ذهن ناقص ما مي داني كه چه كساني كه در اين سالها نامشان به نام تو گره خورده بود خرد و خفيف و خوار پاي ميز هايي نشستند كه از آن سوي ميز يكي تند و تند قصه و حرف و حديث از شكستن حريم اخلاق و ترويج فساد و بي بند و باري مي زد و به همان سرعت هم همه به بي اخلاقي شان اقرار و اذعان مي كردند.
حالا هم انگار نوبت شماست. خب چه اشكالي دارد بنشين پشت همان ميز يا شايد هم يك ميز بزرگتر و بگذارنجات دهندگان اخلاق و انسانيت، حسابي از حد و حدود اخلاق و ديانت پاسداري كنند و نگذارند چهارستون اسلام در ايتاليا يا هرجاي ديگري كه مي پندارند، بلرزد. سخت است؟ خب همه مي دانند كه سخت است، مگر مي پنداشتيد كساني كه همه تحليل ها و تئوري هاي علمي و اصولي شان براي تحقق دموكراسي و ترسيم رعايت حقوق بشر خلاصه شد به حضور در مراسم رقص و كندن لباس از تن حضار، و خوردن شام در رستوران آمريكايي و گرفت عكس با فلاني و هزار يك اتهام از اين دست، برايشان راحت بود كه به مناديان و منجيان دين و اخلاق حساب پس دهند؟
نكند به خيالت ، خيال اهالي رسانه و دانشگاه و نهاد هاي مدني كه هر بار متهم به ترويج فساد و فحشا و همجنس گرايي و بي بند و باري و اوباشي گري و باز هم هزار و يك اتهام از اين جنس شده اند، هرگز آزرده نشد يا مبادا فكر مي كردي براي نمايندگاني كه به جز بي اخلاقي و بي اعتقادي به دين كمي هم اتهامات ديگر در پرونده رد صلاحيت شان بوده، خيالي نبود كه تند و تند نطق كنند و بگويند : من علي، نقي يا تقي ، " مسلمانم".
نه آقاي خاتمي آنقدر ها هم راحت نبود، همه هر روز تا بنا گوش سرخ مي شدند و شرم داشتند كه به جاي نقد مباني اصول و انديشه شان ، بايد براي فلان همسايه و فلان همكار يا شامي كه فلان روز با نسوان گروه شان خورده اند، بنشينند اين سوي ميزو حالا يا تكذيب كنند كه با كسي دست نداده يا با كسي شام نخورده و يا بپذيرند و بعد ساكت شوند از هراس اينكه مبادا يك روزاحيانا ذهن بيمار جامعه هم او را براي كشف يك شام و يك سلام و يك دست دادن نا به هنگام، قضاوت كند. با اين همه اما آنها كجا و شما كجا ؟
بي شك ميزي كه طلاب حوزه علميه قم خواستار چيدنش در دادگاه ويژه روحانيت شده اند، براي كسي كه منادي گفتگوي تمدن ها بوده و هست ، آنقدرها هم بزرگ نمي نمايد. نگذار اين همه همراهانت به دفاع نيمه از شما برآيند و احضار شما به دادگاه ويژه روحانيت را توهين به شأن و جايگاهت بدانند. شأن كدام يك از آنان كه دو سوي ميز نشسه اند نازل خواهد شد؟
باور كنيد خيلي هم ترسناك نيست فقط يك كمي خيس عرق مي شوي و از خجالت سرخ مي شوي، شايد هم آن لحظه، كمي دست و پايت را گم كني يا اصلا باورت نشود كه در آن سوي ميز يكي با جديتي وصف نا شدني در صدد اثبات و بررسي زواياي دست دادن يك مرد مسلمان با چند زن است و شما مجبوري مهمترين و بزرگترين و محوري ترين مشكلات فراروي كشور را در گفتگوي چند ساعته اين جلسه و توضيح و تشريح فشرده شدن يك بازو يا چه مي دانم مماس بودن بدن يك مرد به بدن نيمه عريان يك خبرنگارخلاصه كني.
آقاي خاتمي استقبال كن از تشكيل دادگاه و بگذار اين آقايان هم به وظيفه شان برسند. اما اگر فكر مي كني نشستن در دادگاهي كه پيش ازاين خيلي ها در آن نشستند و در مورد حد و حدود و فاصله ميان خودشان و زنان نامحرم حساب پس داده اند در شان شما نيست ، حداقل بگذار ما، اين بار از برادران طلاب در حوزه علميه قم حمايت كنيم و تشويق شان كنيم كه هر چه زودتر براي نجات اسلام از وهني كه يك روحاني دچارش كردهُ دادگاه را برگزار کنند.
آقاي خاتمي ! به گمانم اگر خود ازبرگزاري اين دادگاه استقبال كني همه كساني كه بي شما، روزي پشت همين ميزها نشستند و تحقير شدند و عرق ريختند و سرخ شدند و خجالت كشيدند، با شما خواهند آمد . آخر ميل به انتقام شان كجا بود؟
پس ترديد نكن ، پيشاني جلو بياور تا داغ كنند برآن هرآنچه كه در تمام اين سالها بر پيشاني ديگران داغ كرده اند. اعتراف كن همانگونه که در این سالها دیگر هم اندیشانت اعتراف کرده اند.اعتراف کن اعتراف خوب است و ملت دلش براي اعتراف همه كساني كه در اين سالها چنين كرده اند ، مي تپد. بگو برايت وكيل هم بگيرند ، با مشاور يا معاونت هم برو دادگاه ، بگذار در دو طرفت بنشينند، خوب است گاهي جلوي عصبانيتت را بگيرند و آرامت كنند و بيرون هم اگر آمدي عيبي ندارد كه كمي اشك بريزي.

